خرید بک لینک
ای از ورای پردهها تاب تو تابستان ما تاريخ : یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۶ | 16:6 | نویسنده : مرتضی ای از ورای پردهها تاب تو تابستان ما ما را چو تابستان ببر دل گرم تا بستان ما ای چشم جان را توتیا آخر کجا رفتی بیا تا آب رحمت برزند از صحن آتشدان ما تا سبزه گردد شورهها تا روضه گردد گورها انگور گردد غورهها تا پخته گردد نان ما ای آفتاب جان و دل ای آفتاب از تو خجل آخر ببین کاین آب و گل چون بست گرد جان ما شد خارها گلزارها از عشق رویت بارها تا صد هزار اقرارها افکند در ایمان ما ای صورت عشق ابد خوش رو نمودی در جسد تا ره بری سوی احد جان را از این زندان ما در دود غم بگشا طرب روزی نما از عین شب روزی غریب و بوالعجب ای صبح نورافشان ما گوهر کنی خرمهره را زهره بدری زهره را سلطان کنی بیبهره را شاباش ای سلطان ما کو دیدهها درخورد تو تا دررسد در گرد تو کو گوش هوش آورد تو تا بشنود برهان ما چون دل شود احسان شمر در شکر آن شاخ شکر نعره برآرد چاشنی از بیخ هر دندان ما آمد ز جان بانگ دهل تا جزوها آید به کل ریحان به ریحان گل به گل از حبس خارستان ما جلال الدین محمد بلخی ( ره )

برچسب: نویسنده: هیراد پاکدل تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 16:12

ای فصل با باران ما برریز بر یاران ما تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۶ | 19:52 | نویسنده : مرتضی ای فصل با باران ما برریز بر یاران ما چون اشک غمخواران ما در هجر دلداران ما ای چشم ابر این اشکها میریز همچون مشکها زیرا که داری رشکها بر ماه رخساران ما این ابر را گریان نگر وان باغ را خندان نگر کز لابه و گریه پدر رستند بیماران ما ابر گران چون داد حق از بهر لب خشکان ما رطل گران هم حق دهد بهر سبکساران ما بر خاک و دشت بینوا گوهرفشان کرد آسمان زین بینوایی میکشند از عشق طراران ما این ابر چون یعقوب من وان گل چو یوسف در چمن بشکفته روی یوسفان از اشک افشاران ما یک قطرهاش گوهر شود یک قطرهاش عبهر شود وز مال و نعمت پر شود کفهای کف خاران ما باغ و گلستان ملی اشکوفه میکردند دی زیرا که بر ریق از پگه خوردند خماران ما بربند لب همچون صدف مستی میا در پیش صف تا بازآیند این طرف از غیب هشیاران ما جلال الدین محمد بلخی ( ره )

برچسب: نویسنده: هیراد پاکدل تاريخ: سه شنبه 26 دی 1396 ساعت: 16:12

صفحه بندی